سبد خرید
0
No products in the cart.
حساب کاربری

حداقل 8 کاراکتر

فروشگاه اینترنتی دین کالا

خرید کتاب مذهبی ، خرید آنلاین کتاب ، خرید لوازم التحریر ، سرگرمی و ورزش

10%
مولف فاطمه غفاری
ناشر روایت فتح
تعداد صفحه 248
قطع رقعی
رده سنی بزرگسالان

10,800 تومان

آماده ارسال
نقد و بررسی اجمالی

کتاب «خدا می خواست زنده بمانی» در رابطه با زندگی سرلشگر صیاد شیرازی است. این کتاب هفتمین جلد از مجموعه از چشم ها است.

برشی از کتاب:

فراز 1:
اشک هایش سرازیر شد. گفت: ((آقای دکتر، بعد از این چهل پنجاه روزی که این جا جلوی در خونه مون عزاداری کردند، چند نفر اومدند در خونه مون گفتند این آقا خرج زندگیمون رو می داد. ما نمی دانستیم فرمانده ارتش بوده، نمی شناختیمش.))
برگرفته از صفحه 145

فراز 2:
«یک روز صدایم کرد. رفتم توی اتاقش. جلوی پایم بلند شد و من از خجالت سرخ شدم… گفت: «مریم جان، از فردا بعد از نماز صبح می شینیم با هم چهل و پنج دقیقه حرف می زنیم… آن قدر صبح ها با هم نشستیم و حرف زدیم و رفتیم بیرون که دیگر آن رودربایستی، آن خجالت و آن فاصله از بین رفت و چه قدر شیرین بود و چه قدر لذت بخش. پدرم را تازه پیدا کرده بودم و تازه داشتم انس می گرفتم… فقط دوماه قبل از شهادتش او را همان طور که بود شناخته بودم که…»
برگرفته از صفحه 70 و 71

فراز 3:
علی با همه موقعیت و مقامی که داشت هر چه درجه اش بالاتر می رفت، توجه و هم راهیش با خانواده بیشتر می شد. مثل درختی که هرجه بیشتر بار می دهد سرش پایین تر می آید. نسبت به آقاجان و عزیز احترام زیادی قائل بود، هر روز بیشتر از قبل.
برگرفته از صفحه 13

فراز 4:
من که فرزندش بودم یک بار عصبانیتش را ندیدم. داد زدنش را ندیدم. همیشه مسائل کاریش را همان جا سر کار می گذاشت و سرحال و با لب خند می آمد خانه.
ناراحتیش برای وقتی بود که می دید دیگران به جای خدا، منفعت شخصی خودشان را در نظر می گیرند، یا وقتی می نشست پای تلویزیون و اخبار گوش می کرد، غصه را در صورتش می دیدم… نمی توانست ببیند که مسلمان ها این طور تحت فشار و ظلم و ستم هستند و او کاری از دستش بر نمی آید. واقعاً آرزویش بود که برود بجنگد.
برگرفته از صفحه 72

فراز 5:
دختر دوم تیمسار، مرجان، معلول ذهنی است. رابطه پدرش با او خودش حکایتی است. مرجان برایش یک موجود معصوم دوست داشتنی بود که انگار از بهشت برایش فرستاده اند. یک امانت خدا پیش که باید مواظبش باشد، نه یک دردسر یا حتی مشکلی که خودش و خانمش دارند.
برگرفته از صفحه 199 فراز 6:
خیلی وقت ها روزه بود و دوشنبه ها و پنج شنبه ها همیشه. از اول رجب تا آخر رمضان هم روزه بود؛ سه ماه پشت هم، من با خیلی از بزرگوار ها کار کرده ام، ولی هیچ کدام مثل صیاد نبودند. وقتی الله اکبر نمازش را می گفت، تمام بدنم می لرزید. احساس می کردم الله اکبر که گفت، دیگر با این دنیا ارتباطی ندارد. انگار به آسمان وصل شده.
برگرفته از صفحه 197

برچسب:
مشخصات کلی
وزن 280 g
نظرات کاربران
اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب خدا می خواست زنده بمانی (کتاب صیاد شیرازی)؛ از چشم ها (7)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

پرسش و پاسخ

    برای ثبت پرسش، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید

    نقد و بررسی
    محصولات ویژه
    افزودن به سبد خرید
    مقایسه محصول
    مقایسه محصول
    مقایسه محصول
    مقایسه محصول
    ×

    برای ارتباط با پشتیبانی لطفا کلیک نمایید.

    × پشتیبانی آنلاین